محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

467

رشحات البحار ( فارسى )

از ان مطلع مىشود ؛ درحالىكه تنها در صورت وجود داشتن ، وصول به ان ممكن است . ( پس وجود دارد ) و انسان پس از مرگ به ان مىرسد . و اين امرى واضح است . [ فطرت عشق به آزادى ] خداوند متعال فرموده است : وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ « 1 » درباره اين آيه ، دو بيان مطرح است : بيان يكم [ عبارت « ما تشتهيه الانفس » در بيان عشق آزادى و حريت است . ] عبارت « ما تشتهيه الانفس » در بيان عشق آزادى و حريت است . آزادى و حريت نيز عبارت است از عشق به جارى شدن و اجرا شدن خواست و اراده . عشق به مال ، جاه ، سلطنت ، رياست ، عشيره ، و جمعيت و حتى عدم فرمانبردارى از انبيا و مخالفت با دستورات پروردگار نيز از همين عشق منشعب مىشوند . يعنى از باب نافذ ساختن مشيت خويش . از سوى ديگر ، بايد ديد كه انسان مشيت خود را در كجا و چه چيزى جارى ساخته است ؟ و آيا او به مقصد خود رسيده است ؟ درحالىكه او با صرف كردن عده و عده خواسته است با اين مشيت به معشوق خود و مقاصد خويش دست يابد . حتى اگر فرض كنيم كه او ( انسان ) در برخى از امور به مقصود خود رسيده است ، قطعا در همه امور به اين نتيجه دست نيافته است . خلاصه ، با مراجعه به ذات خويش ، درمىيابى كه ذات تو عاشق به دست آوردن ان چيزى است كه

--> ( 1 ) . زخرف ( 43 ) : 71 .